تبليغاتX
neverland







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزیک و سایر امکانات





فکرها را باید شست جور دیگر باید دید

 
چند ساعت زندگی می کنیم ؟
تا حالا فکر کردید که در 24 ساعت چند ساعت زندگی می کنید ؟ نه اینکه زنده هستید . توی 24 ساعت چند ساعت لذت می بریم از زندگی ، چند ساعت از بودن خودمون خوشحالیم ، چند ساعت احساس مفید بودن می کنیم ؟
انسان در هر شبانه روز 24 ساعت وقت داره و وظیفه اش اینه که این 24 ساعت را زندگی کنه . بنا به گفته سقراط برای بشر هیچ کاری مهمتر و هیچ هدفی با ارزش تر از این نیست که خوشبخت زندگی کنه .
چرا من دنبال پولم ؟ چرا دنبال مقام هستم ؟ بخاطر اینکه اینها ابزاری هستند که با کمک آنها می توانم به خواسته هام برسم . در واقع من دنبال پول نیستم دنبال رسیدن به خواسته هام وارضای نیازهام هستم و این نیازها در افراد مختلفه . توی این 24 ساعت بطور متوسط 8 ساعت در خواب و استراحت هستیم و 16 ساعت بعد در کار هستیم تا خوشبخت بشیم . آیا از خودتون پرسید که واقعا در جهت آن دارم حرکت می کنم یا نه ؟ اصلا این راهی که می رم راه درستی هست یا فقط روی چشم و هم چشمی دیگران می رم جلو ؟ چون دیگران می رن منم می رم ؟ چون مامانم گفته ، بابام گفته دارم می رم جلو ؟ پس خودت چی ؟ درونت چی می گه ؟
یه سری چیزهایی که به ما می رسه از روی عادته . اجازه بدید داستانی را برایتان تعریف کنم . آقایی از خانموش سوال می کنه که چرا در موقع سرخ کردن ماهی شما سر و دم ماهی رو می زنید ؟ من دوست دارم ماهی درسته باشه . خانوم می گه که حقیقتش من از مادرم یاد گرفتم . می رن پیش مادر اون خانوم و از ایشون هم همین سوال را می کنند و می گن که منم از مادرم یاد گرفتم و می رن پیش مادر بزرگ . فکر می کنید چه جوابی می ده ؟ گفت اون زمونها امکانات کم بود ، ماهیتابه ما هم کوچیک بود . بخاطر همین ماهی جا نمی شد و سر وته ماهی رو می زدیم که ماهی جا بشه .
به همین سادگی ، به همین خنده داری و به همین خطرناکی  . ما داریم کارهایی رو می کنیم که فقط یاد گرفتیم و منشا اون رو نمی دونیم و فقط از روی عادت انجام می دیم .
در این مواقع باید بایسیتم و انجام ندیم . اگر من سرکار می رم باید اون چند ساعت را زندگی کنم ، محیط کار هم باید محیط زندگی باشه نه که فقط از روی عادت و وظیفه عمرمون را هدر کنیم . کاری کنیم که محیط زندگی مون محیط زیبایی بشه ، محیط خوبی بشه ، زندگی کردن مختص خونه نیست ، توی خیابون محل کار و . . .
ما هم باید از رودخونه ها یاد بگیریم که همیشه صاف حرکت نکنیم ولی هدفمون رسیدن به دریا باشه . کاری رو که رودخونه می کنه ، خودش راهش رو پیدا می کنه . برای چی ؟ برای رسیدن به هدف بزرگش سنگهای بزرگ رو از جلوی راهش بر می داره ، خاک رو می کنه و می ره جلو .
چرا خودمون رو توی یه سری قفسهایی قرار می دیم ؟ هر قدمی را که ما بر می داریم فقط بخاطر خوشبخت زندگی کردنه . دانشگاه رفتن ، مدرسه رفتن و ... اگر نیست بی خود عمر خودمون را هدر نکنیم . از خودتون بپرسید که هدف من چیه از انجام این کار ؟ آموزش و پرورش شده مثل یه خط تولید . بخاطر همین هم هست که با سواد زیاد داریم ولی خوشبخت زیاد نداریم .
در این جا یه سوالی از شما می کنم  . می دونید خطرناک ترین میکروبها و باکتریهای جهان در کجاست ؟ در بیمارستان . چرا ؟ در جایی که ما برای مداوا آنجا می رویم . چون اونجا رو زیاد ضد عفونی می کنند و باکتریها یاد می گیرند که مقاومتر بشن و هیچ آنتی بیوتیکی بهشون کارگر نیست  و خطرناک ترین میکروبها و باکتریهای روانی در آموزش و پرورش ماست ، در یاد گیری ماست .
بیاییم یاد بگیریم تنها متخصص و پزشک نشیم بلکه یه متخصص خوشبخت یه پزشک خوشبخت بشیم . پزشک خوشبخت بیمارهاشو بهتر مداوا می کنه و همین طور به ترتیب . . .
بیاییم دید وسیعی نسبت به زندگی پیدا کنیم .
سعی و هدف  باید توی 24 ساعت ، 24 ساعت خوشبخت باشیم .
من و شما هستیم که تفاوتها را می آفرینیم . خودمون را جدی بگیریم ، خواسته هامون را مطرح کنیم . مطمئن باشیم که اثر بخش خواهد بود . هدف را داشته باشیم و بعدش راه را پیدا می کنیم .

[+] نوشته شده توسط amin در 10:26 | |







 

اگر معتقد به وجود خدا باشیم و به‌طور کلی قبول داشته باشیم که خدا مهربان است و به آدمهایی که خلق کرده کمک می‌کند به این نکته می‌رسیم که چطور می‌توانیم بفهمیم که در موارد مختلف این خدای مهربان به ما چه می‌گوید؟ یعنی مثلا اگر در مقطع انتخاب هستیم و از آینده هم طبیعتا اطلاع نداریم چطور می‌توانیم از این دریای بیکران علم و دانش که ناظر بر اعمال ما و فکر ما هست کمک بگیریم که انتخاب درستی داشته باشیم. به نظرم گهگاهی به وضوح کتابهای آسمانی راه را نشانت می‌دهند و می‌گویند که خیر تو در چیست ولی خب این کتابها برای یک فرد خاص و یک زمان خاص نوشته نشده‌اند و بسیاری از حالتهای خاص را نمی‌توان با ارجاع مستقیم به کتاب خدا حل و فصل کرد. پیامبر هم نیستیم که جبرئیل پیک مستقیم ما باشد. اینجاست که مشکل پدیدار می‌شود خاصه اگر شما بخواهی حتما به راهی بروی که خدا می‌پسندد. گروهی که به اصالت عقل معتقدند در این موارد توصیه عقل را ملاک می‌دانند و دیندارانی هم عقل را پیامبر دوم می‌دانند. نکته مبهم این است که این عقل وقتی به سادگی تحت تاثیر قرار می‌گیرد و گهگاه احساسات و گهگاه فشارها و زمانی اطلاعات غلط او را گمراه می‌کند چطور می‌توان اصالتش را پذیرفت؟ به نظر می‌رسد تقریبا تنها راهی که در مقابل بندگان خداست تلاش و کنکاش در حد توان و سپس تصمیم‌گیری و توکل به خداست. اگر هم نتیجه نداد دیگر شما حجت کافی دارید که در محدوده عقل و دانش و توانتان حرکت کرده‌اید. نشانه‌های خدا را هم البته در این میان نباید فراموش کرد. نشانه‌هایی از قبیل همزمانی اتفاقات و یا نتایج صدقات و نذورات و یا حتی استخاره. خلاصه امر آنکه اگر نمی‌دانیم چه کنیم و در امور دنیا با مشکل تصمیم‌گیری روبرو هستیم یادمان باشد که خدا با ما صحبت می‌کند و ما را با شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل تنها نگذاشته و تنها سبکباران ساحلها در امن و آرامش ابدی نیستند. ما هم بندگان همان خدایی هستیم که می‌گوید مرا یاد کنید که جواب خواهید گرفت.  



[+] نوشته شده توسط amin در 11:23 | |







باستانی نوروز و رسومات آن . 
                
 

نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ یک ماه ادامه داشته ‌است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.نوروز، از جشن‌های باستانی ایرانیان است. در زمانهای کهن، جشن نوروز در نخستین روز فروردین (معمولاً مطابق با ۲۱ مارس) آغاز می‏شد، ولی مشخص نیست که چند روز طول می‏کشیده‏است. در بعضی از دربارهای سلطنتی جشن‏ یک ماه ادامه داشته ‌است. مطابق برخی از اسناد، جشن عمومی نوروز تا پنجمین روز فروردین برپا می‏شد، و جشن خاص نوروز تا آخر ماه ادامه داشت. شاید بتوان گفت، در طی پنج روز اول فروردین جشن نوروز جنبه ملی و عمومی داشت، در حالیکه طی باقیمانده ماه، هنگامی‏که پادشاهان مردم عادی را به دربار شاهنشاهی می‏پذیرفتند جنبه خصوصی و سلطنتی داشت.

تاریخچه

جشن نوروز از آیین‌های باستانی و ملی ایرانیان می‌باشد. اگرچه مطالبی کلی در تعداد اندکی از کتابهای نوشته شده در روزگار ساسانیان درباره جشن نوروز وجود دارد.

با استناد بر نوشته‌های بابلیها، شاهان هخامنشی در طول جشن نوروز در ایوان کاخ خود نشسته و نمایندگانی را از استان‌های گوناکون که پیشکش‌هایی نفیس همراه خود برای شاهان آورده بودند می‌پذیرفتند. گفته شده که داریوش کبیر، یکی از شاهان هخامنشی (۴۲۱ - ۴۸۶ پ م)، در آغاز هر سال از پرستشگاه بأل مردوک، که از خدایان بزرگ بابلیان بود دیدن می‌کرد.همچنین پارتیان و ساسانیان همه ساله نوروز را را با برپایی مراسم و تشریفات خاصی جشن می‌گرفتند. صبح نوروز شاه جامه ویژه خود را پوشیده و به تنهایی وارد کاخ می‌شد. سپس کسی که به خوش قدمی شناخته شده بود وارد می‌شد. و سپس والامقام‌ترین موبد در حالی که همراه خود فنجان، حلقه و سکه‌هایی همه از جنس زر، شمشیر، تیر و کمان، قلم، مرکب و گل داشت در حین زمزمه دعا وارد کاخ می‌شد. پس از موبد بزرگ ماموران حکومت در صفی منظم وارد کاخ شده و هدایای خود را تقدیم شاه می‌کردند. شاه پیشکش‌های نفیس را به خزانه فرستاده و باقی هدایا را میان حاضران پخش می‌کرد. ۲۵ روز مانده به نوروز، دوازده ستون با آجرهای گلی در محوطه کاخ برپا شده، و دوازده نوع دانه گیاه مختلف بر بالای هریک از آنها کاشته می‌شد. در روز ششم نوروز، گیاهان تازه روییده شده بر بالای ستونها را برداشته و آنها را کف کاخ می‌پاشیدند و تا روز ۱۶ فروردین که به آن روز مهر می‌گفتند، آنها را برنمی داشتند.
جشن‌هایی که از آن روزگار به یادگار مانده، هیچ یک به طول و تفصیل نوروز نیست. نوروز جشنی است که یک جشن کوچک‌تر (چهارشنبه سوری) به پیشواز آن می‌آید و جشنی دیگر (سیزده به در) به بدرقه آن. و نماد آن انداختن سفره هفت سین است.نوروز در گذشته دارای آداب چندی بوده‌است که امروز تنها برخی از آنها برجای مانده و پاره‌ای در دگرگشت‌های زمانه از بین رفته‌اند. از رسم‌های بجا مانده یکی راه افتادن حاجی فیروز است

نوروز در آیات و روایات

در کتاب بحارالانوار علامه مجلسی درباره نوروز روایات متعددی وجود دارد، در جلد ‪ ۵۹‬بیش از ‪ ۴۵‬صفحه به نقل از امام صادق نقل شده‌است که به معلی بن خنیس فرمودند:ای معلی! همانا نوروز روزی است که پروردگار جهان از بندگانش پیمان گرفت که او را پرستش کنند، به او شرک نورزند و به پیامبران و امامان ایمان بیاورند، نوروز اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرد و بادهای ناگهانی وزیدن گرفت و ستاره زمین در چنین روزی ایجاد شد، روزی است که علی در نهروان پیروز شد و گلهای زمین در آن روز خلق شد، در چنین روزی کشتی نوح بر کوه جودی نشست، همان روزی که جبرئیل بر پیامبر نازل شد، همان روزی که ابراهیم بتها را شکست، روزی که پیامبر؛ علی را بر دوش خود حمل کرد تا بتهای قریش را سرنگون کند و در چنین روزی است که مهدی ظهور خواهد کرد

آیین‌های نوروزی

خانه‌تکانی

خانه‌تکانی از دیگر آئین‌های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز (سال نو)خانه تکانی شروع می‌شود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو می‌شود و پاک و پاکیزه می‌گردد.

چنان زوایای خانه را می‌روبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد.

وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی می‌شود.

پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می‌شود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف‌هایی زیبا می‌ریزند و خیس می‌دهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.

 کارت شادباش

کاری که پس از شکل گیری روش‌های جدید ارتباطی مانند نامه‌نگاری، یا شکل جدیدتر آن نامه‌های الکترونیکی رواج یافته، ارسال کارت شادباش است؛ یک هفته پیش از آغاز سال نو، زمان ارسال کارت‌های شادباش فرا می‌رسد، فرستادن کارت شادباش برای همه دوستان و آشنایان، و اقوامی که در دیگر کشورها یا شهرها زندگی می‌کنند، البته کاری پسندیده‌است، امروزه و بعد از رواج تلفن بیشتر به یک تلفن برای گفتن تبریک سال نو پس از تحویل سال بسنده می‌کنند.

 دید و بازدید

دید و بازدید رفتن تا پایان روز ۱۲ فروردین ادامه دارد. اما معمولاً در همان صبح نوروز به دیدن اقوام نزدیک، مانند پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر بزرگ، پدر و مادر زن یا شوهر، عمه، عمو، خاله، دائی و... می‌روند.

روزهای بعد نوبت اقوام دورتر فرا می‌رسد و سر فرصت به دیگر اقوام و دوستان سر می‌زنند و دیدارها تازه می‌کنند. حتی اگر کسانی در طول سال به علت کدورت‌هایی که پیش آمده از احوال پرسی یکدیگر سر باز زده باشند، این روزها را فرصت مغتنمی برای رفع کدورت می‌شمارند و راه آشتی و دوستی در پیش می‌گیرند.

 مسافرت نوروزی

از آنجا که در ایران مدارس در ایام نوروز تا ۱۳ فروردین تعطیل است، فرصت خوبی برای سفر کردن به دست می‌آید. پس گروه کثیری از مردم به شهرهای دیگر و نقاط خوش آب و هوا ی کشور که در ایام نوروز از آب و هوای معتدل برخوردار است، سفر می‌کنند. اما این سفرها نیز خالی از دید و بازدید نیست. مردم به دیدار یکدیگر می‌روند و دیگران را به شام و ناهار دعوت می‌کنند. سفرهای زیارتی نیز که از دیرباز مرسوم بوده، همچنان رونق دارد. به این معنی که عده زیادی شب عید به مشهد می‌روند و پس از یکی دو روز به خانه و کاشانه خود باز می‌گردند.

 غذاهای روز اول عید

اغلب مردم، روز اول عید نوروز سبزی پلو و ماهی، کوکو سبزی و آش می خورند. اگرچه غذاهایی دیگری نیز رواج دارد. برای مثال کردها صبح روز اول عید خورشت قورمه سبزی می پزند.

 دیگر آیین‌ها

آداب و سنن مربوط به نوروز در گذشته بیش از امروز بوده‌است.

تا چند دهه پیش در برخی نواحی ایران، نوروزی خوانی مرسوم بوده‌است. درلرستان و مازندران و آذربایجان، از حدود یک ماه پیش از فرارسیدن نوروز، کسانی در روستاها راه می‌افتادند و اشعاری در باره نوروز می‌خواندند. اشعاری که بنا بر تعلقات مذهبی شیعیان با مضامین مذهبی آمیخته بود و ترجیع بند آن چنین بود:

باد بهاران آمده، گل در گلستان آمده / مژده دهید بر دوستان، ...

این پیک‌های نوروزی در مقابل نوروزی خوانی از مردم پول یا کالا می‌گرفتند و سورسات نوروزی خود را جور می‌کردند.

تا چهل پنجاه سال پیش به راه انداختن «میر نوروزی» نیز یکی از آئین‌های رایج بوده‌است. داستان میر نوروزی این است که در پنج روز آخر سال اداره و فرمانروایی شهر را به فردی از پائین‌ترین قشرهای اجتماعی می‌سپردند و او نیز چند تن از مردم عوام را به عنوان خدم و حشم و عامل خود انتخاب می‌کرد و فرمان‌های شداد و غلاظ علیه ثروتمندان و قدرتمندان می‌داد.

آنها نیز در این پنج روز حکم او را کم و بیش مطاع می‌دانستند و تنها در موارد پولی به چانه زدن می‌پرداختند. پس از آن پنج روز نیز میر نوروزی مطابق سنت از مجازات معاف بود و هیچ کس از او بازخواست نمی‌کرد که چرا در آن مدت پنج روز چنین و چنان کرده‌است.

حافظ در این بیت به عمر کوتاه آدمی، عمر کوتاه گل و عمر کوتاه سلطنت میر نوروزی اشاره دارد:

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی


سفره هفت سین
سین‌های باستانی
(متداولتر)
  • سبزه - نماد نوزایی (تولد دوباره)
  • سیب - نماد زیبایی و تندرستی
  • سمنو - نماد فراوانی(برکت)
  • سیر - نماد پزشکی(درمان یا طب)
  • سنجد - نماد عشق
  • سکه - نماد دارایی
  • سرکه - نماد شکیبایی و عمر
  • سماغ - نماد(رنگِ) طلوع خورشید
  • سنبل
دیگر سین‌ها سوسنسبزیسنگکسپندسیاهدانه
دیگر اقلام
  • کتاب - به نشانه تمدن و خردورزی: حافظ و شاهنامه و (مسلمانان معمولاً قرآن را انتخاب می کنند)
  • آينه
  • ماهی سرخ
  • یک جفت نوروزی (شمعدان اصیل ایرانی)
  • تخم مرغ رنگی
  • کاسه‌ای از آب که پرتقالی در آن غوطه‌ور است (به نشانهٔ زمین در فضا)
  • یک شیرینی ایرانی (مانند باقلوا، شیرینی آردنخودچی، ...)
  • همچنین:
گلابآجیلشکلاتگل نرگسدیوان حافظ یا شاهنامه • ...



[+] نوشته شده توسط amin در 17:11 | |







استعفا

 
بدينوسيله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئوليتهای يک کودک هشت ساله را قبول می کنم.
می خواهم به يک ساندويچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران پنج ستاره است.
می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم!
می خواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستنی بخورم .
می خواهم درون يک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چيز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را ياد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چيزهايي نمی دانم و هيچ اهميتی هم نمی دادم .
می خواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند.
می خواهم ايمان داشته باشم که هر چيزی ممکن است و می خواهم که از پيچيدگيهای دنيا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...
می خواهم به نيروی لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . .
اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت اعتباری و بقيه مدارک، مال شما.
من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم

[+] نوشته شده توسط amin در 18:27 | |







چقدر عجیبه

چقدر عجیبه که نمی اره ونمی گرده ونمی بخشه!

چقدر عجیبه که تا وقتی مریض نشی کسی برات گل نمی آره

چقدر عجیبه که تا وقتی گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه

چقدر عجیبه که بی بهانه کسی هیچوقت برات هدیه نمیخره

چقدر عجیبه که تا وقتی فریاد نکنی کسی بطرفت بر نمی گرده

چقدر عجیبه که تا وقتی بچه نبا شی کسی قصه برات نمیگه

چقدر عجیبه که تا وقتی بزرگ نباشی  کسی به قصه ات گوش نمیده

چقدر عجیبه که تا وقتی  قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی اد

چقدر عجیبه که تا وقتی نمردی کسی تو رو نمی بخشه


[+] نوشته شده توسط amin در 18:6 | |







افتاب گردان عاشق

شب بود خورشید غروب کرد ،افتاب گردان عاشق در اسمان تاریک دنبال خورشید می گشت

ناگهان ستاره ای چشمک زد افتاب گردان  سرش را پایین افکندوگفت :

گلهاخیانت نمی کنند!

        

 

                              راستی  امروزه معنی وفا چیه؟ شما بگوید


[+] نوشته شده توسط amin در 11:9 | |







من كه هستم؟

پادشاهي از نجار پيرش تقاضاي يك ميز كرد. پيرمرد گفت: من خودم خيلي پيرم و پسر من هم هنوز توانايي انجام اين كار را ندارد. او دارد كم كم كار را ياد مي گيرد. اما من سعي خودم را خواهم كرد كه اين تقاضا را به بهترين وجهي برآورده سازم. به من وقت بدهيد.
پيرمرد به جنگل رفت و بعد از سه روز برگشت.
شاه پرسيد: آوردن مقدار كمي چوب از جنگل سه روز وقت گرفت؟
نجار پير گفت: اين كار گاهي سه روز وقت مي گيرد، گاهي سه ماه و گاه تا سه سال هم نمي توان چوب مناسبي پيدا كرد. اين كار يك كار هنري دشوار است.
شاه متعجب شد و گفت: منظورت چيست؟
مرد نجار گفت: من اول بايد كاري كنم كه همه ي افكار خشن از ذهنم محو شوند، همه ي تجاوزگري ها محو شوند. ديگر خشن نباشم و تنها دلسوزي و عشق ناب در من وجود داشته باشد. هنگامي كه آن حس بي ذهني را در خود ببينم، به جنگل مي روم. چون فقط از طريق اين نوع حس مي توانم درخت مناسب را پيدا كنم. با تجاوزگري، چطور مي توانم درخت مناسب را پيدا كنم؟ من بايد از خود درختان بپرسم كه كدامشان دوست دارند ميز بشوند. من مي روم، و به اطراف نگاهي مي اندازم، و هنگامي كه احساس مي كنم كه اين درخت مي خواهد... و خواستن او فقط هنگامي حس مي شود كه من در خود انديشه اي نداشته باشم. بدين ترتيب امكان مكاشفه به وجود مي آيد و هنگامي كه من مطلقا خالي باشم، خيلي ساده در اطراف درختان پرسه مي زنم تا آن حس را هر چه بيشتر و بيشتر پيدا كنم. هنگامي كه احساس مي كنم كه اين درخت مناسب است، كنار آن درخت مي نشينم و از او اجازه مي گيرم: من مي خواهم يكي از شاخه هاي تو را ببرم. آيا اجازه مي دهي؟ اگر درخت با رضايت قلبي بله بگويد آن وقت من كار بريدن را انجام مي دهم. در غير اين صورت من كه هستم كه آن شاخه را ببرم؟
.
هنگامي كه هيزم شكن در اطراف درخت مي چرخد، درخت از ترس به خود مي لرزد، نگران مي شود، هراسان مي شود، نسبت به زندگي خود دلبستگي بيشتري مي يابد. هيچ تائوئيستي در چنين حالتي درخت را نخواهد بريد. نه! ابدا او چنين كاري نخواهد كرد. اگر درخت نخواهد، ما كه هستيم؟ ما فقط هنگامي مي توانيم شاخه هاي يك درخت را ببريم كه او خودش براي مشاركت جستن آماده باشد.
.
.

كارگران شهرداري پشت پنجره ي خانه يك درخت جوان را مثل يك انسان جوان طناب انداختند دورش تا مسير سقوطش را معلوم كنند و بعد، قطعش كردند...

[+] نوشته شده توسط amin در 8:23 | |







یکی را دوست میدارم ولی افسوس نمی داند

آخر یه روز دق میکنم فقط به خاطر تو
دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو
شب به بیابون می زنم فقط به خاطر تو
رو دست مجنون می زنم فقط به خاطر تو
تو نمی خوای بیای پیشم فقط به خاطر من
من ولی سرزنش می شم فقط به خاطر تو
عشق تو پنهون میکنی فقط به خاطر من
من دلم و خون می کنم فقط به خاطر تو
از دور تماشا میکنی فقط به خاطر من
من دل و رسوا میکنم فقط به خاطر تو
از خوبیات کم میکنی فقط به خاطر من
رشته رو محکم می کنم فقط به خاطر تو
تو خودت رو گم میکنی فقط به خاطر من
من خودم رو گم میکنم فقط به خاطر تو
شعله رو خاموش میکنی فقط به خاطر من
شب رو فراموش میکنم فقط به خاطر تو
تو خنده هات غم میزنی فقط به خاطر من
دنیا رو بر هم میزنم فقط به خاطر تو
یه روز می شم بی آبرو فقط به خاطر تو
قربونی یه جست و جو فقط به خاطر تو
تو ام یه روز می ری سفر فقط به خاطر من
خیره می شن چشام به در فقط به خاطر تو
به من تو میگی دیوونه فقط به خاطر من
جملت به یادم می مونه فقط به خاطر تو
تو من و بیرون میکنی فقط به خاطر من
قلبم رو ویرون میکنم فقط به خاطر تو
میگی از سنگ دلت فقط به خاطر من
یه عمره که تنگه دلم فقط به خاطر تو
تو گفتی عاشقی بسه فقط به خاطر من
دنیا واسم یه قفسه فقط به خاطر تو
می ری سراغ زندگیت فقط به خاطر من
من می سوزم تو تشنگیت فقط به خاطر تو
تو میگی عشق یه عادته فقط به خاطر من
دلم پر شکایته فقط به خاطر تو
میگیری از من فاصله فقط به خاطر من
دست میکشن از هر گله فقط به خاطر تو
تومیگی از اینجا برو فقط به خاطر من
رفتم به احترام تو فقط به خاطر تو
رد میشی از مقابلم فقط به خاطر من
مونده سر قرار دلم فقط به خاطر تو
ناز میکنی برای من قفط به خاطر من
من میشینم به پای تو فقط به خاطر تو
نیستی کنار پنجره فقط به خاطر من
دل نمی تونه بگذره فقط به خاطر تو
تو من رو یادت نمیاد فقط به خاطر من
دلم کسی رو نمی خواد فقط به خاطر تو
می گذری از گذشته ها فقط به خاطر من
می رم توی نوشته ها فقط به خاطر تو
تو منو تنها می ذاری فقط به خاطر من
من خودم رو جا میذارم فقط به خاطر تو
دل رو گذاشتی بی جواب فقط به خاطر من
یه عمر میکشم عذاب فقط به خاطر تو
دلت شکسته می دونم فقط به خاطر من
منم یه خسته می دونی فقط به خاطر تو
 آخر ازم جدا شدی فقط به خاطر من
من مشغول دعا شدم فقط به خاطر تو


[+] نوشته شده توسط amin در 18:19 | |








[+] نوشته شده توسط amin در 12:30 | |







سربه بیابون بزارم؟



[+] نوشته شده توسط amin در 12:25 | |



استفاده از مطالب بدون ذکر منبع غیر مجاز است
طراح قالب : www.j28.ir & هاست و دامین